![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:33 توسط نگار عباس |
|
|
گفتم سلام گفتي برو قلبم واست جا نداره گفتم تو رو خدا نرو گفتي که فايده نداره فکر نمي کردم که تو هم مثل غريبه ها بشي دل تو هم سنگي بشه.. يه روز ازم جدا بشي پا رو دلم گذاشتي فکر کردي که کي هستي تو دل ما زياده........ عاشق راستي راستي کي گفته که اگه بري پنجره مون بسته ميشه دلم تو سينه ميميره... يه مرغ پر بسته ميشه اينجوري هام نيست بخدا بهت نميگم که بمون فقط اينو يادت باشه... که من بودم يه مهربون حالا اينو خوب مي دونم تو خيلي بي وفا بودي قلب تو با اون يکي بود تو هم واسش خدا بودي |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 22:3 توسط نگار عباس |
|
|
کوچيک تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا بايد دل خدا بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و آسماني شوم! آسمان که خاکستري مي شد دل منم ابري مي شد حس ميکرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران رحمت خداست ولي حس کودکانه من مي گفت خدا دلش گرفته و از دست آدم بدا داره گريه ميکنه...... کاشکي که بارون بزنه به سقف و ايوون بزنه کاشکي دلم پر بگيره شادي رو از سر بگيره کاش دوباره بارون بياد رو تن ياس و نسترن کاشکي بوي خدا بياد تو کوچه و تو باغ من ......................... کاش دوباره بارون بياد اشک خدا رو ببوسم! ![]() تا که دلم جون بگيره از غم دنيا.... نپوسم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 22:0 توسط نگار عباس |
|
![]() بهار آمده . خاک باغچه ي خانه ي پاييزي ما آبستن رويش مجدد است . و غنچه ها... بي هراس از چيده شدن , مانند دختران تازه بلوغ يافته , طنازي مي کنند . بهار آمده , باغچه , بهاري است اما ! خانه هنوز بوي پاييز مي دهد.... صداي پاي بهار شنيده مي شود درخت ها جان تازه اي گرفته اند آسمان هم با آسمان زمستان فرق دارد گاهي سرد مي شود اما خيلي زود نسيم بهاري سردي زمستان را به خنکاي دوست داشتني بهار تبديل مي کند خيابان که مي روي مي بيني مردم با چه شوقي رفت و آمد مي کنند، خريد مي کنند و ... ولي نگاه عاشق به بهار نگاه ديگري است يک نسيم از درد عشق است اين بهار آري دستاورد عشق است اين بهار بهار با همه خوبي و عظمت و طراوت يک وزش از نسيم عشق است بهار حقيقي در دل آنان است که عاشقانه مي انديشند، عاشقانه مي نگرند، عاشقانه رفتار مي کنند، عاشقانه مي زيند و عاشقانه مي ميرند گويي بهار مي خواهد به ما بگويد که اگر عاشقانه مرديم، هرگز نمي ميريم آه، باور دارم که عشق پر از زخم و داغ است خصوصا براي عاشقي که جز جفا هيچ نبيند و حتي براي عاشقي که وفا ديده است نيز تلخ است، اما مگر بهار تلخ نيست؟ بهار هم با همه زيبايي تلخ است. مگر همه گلهاي بهاري روزي به باد خزان دچار نمي شوند؟ بهار نيز چونان عشق زيباي پيچيده شده در غمهاست و آن چه که بهار را با عشق پيوند مي زند همين پارادوکس زيباي بهار است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 14:31 توسط نگار عباس |
|
|
1. سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن رآ تمرین کن
2. پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند 3. عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه 4. بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش 5. سرکش ترین کلمه" هوس" است...با آن بازی نکن 6. خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از آن حذر کن 7. ناپایدارترین کلمه "خشم" است...آن را فرو ببر 8. بازدارترین کلمه "ترس" است...با آن مقابله کن 9. با نشاط ترین کلمه "کار" است... به آن بپرداز 10. پوچ ترین کلمه "طمع" است... آن را بکش 11. سازنده ترین کلمه "صبر" است... برای داشتنش دعا کن 12. روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش 13. ضعیف ترین کلمه "حسرت" است... آن را نخور 14. تواناترین کلمه "دانش" است... آن را فراگیر 15. محکم ترین کلمه "پشتکار" است...آن را داشته باش 16. سمی ترین کلمه "غرور" است... بشکنش 17. سست ترین کلمه "شانس" است... به امید آن نباش 18. بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی" است... مراقب آن باش 19. دوستانه ترین کلمه "رفاقت" است... از آن سوء استفاده نکن 20. زیباترین کلمه "راستی" است...با آن رور است باش 21. زشت ترین کلمه "دورویی" است... یک رنگ باش 22. ویرانگرترین کلمه "تمسخر" است... دوست داری با تو چنین کنند؟ 23. موقرترین کلمه "احترام" است... برایش ارزش قایل شو 24. آرام ترین کلمه "آرامش" است... به آن برس 25. عاقلانه ترین کلمه "احتیاط" است... حواست را جمع کن 26. دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت" است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود 27. سخت ترین کلمه "غیرممکن" است... وجود ندارد 28. مخرب ترین کلمه "شتابزدگی" است...مواظب پلهای پشت سرت باش 29. تاریک ترین کلمه "نادانی" است...آن را با نور علم روشن کن 30. کشنده ترین کلمه "اضطراب" است...آن را نادیده بگیر 31. صبورترین کلمه "انتظار" است... منتظرش باش 32. بی ارزش ترین کلمه "انتقام" است... بگذار و بگذر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 0:46 توسط نگار عباس |
|
|
به نام عشق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 16:4 توسط نگار عباس |
|
|
افسوس که جوان نمی داند و پیر نمی تواند.
گذشته مکان یادگار ها ، آینده مقام امید ها و حال جایگاه تکلیف هاست. زیبایی که با فضیلت همراه نباشد ، گل بی عطر و بویی را ماند. از سفر آموختم، برای درک عظمت و شکوه هر چیز باید قدری از آن دور شد . همیشه یادت باشد ، سوالات احمقانه پرسیدن بهتر از اشتباهات احمقانه است. تصمیم نیروی است که امور نامرئی را مرئی و رویا را به واقعیت تبدیل می کند. زندگی خوب ، زیاد داشتن نیست ، بلکه لذت بردن از چیزیست که داریم . در شتاب و هیاهو ، درد و رنج نهفته است و در صبر و تامل ، پیروزی و رسیدن به هدف . دو چیز را فراموش نکن: یاد خدا و یاد مرگ. دو چیز را فراموش کن: بدی دیگران در حق تو و خوبی تو در حق دیگران. چهار چیز را نگه دار: گرسنگیت را سر سفره دیگران ِ زبانت را در جمع٬ دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست. بیا روشن بیا بی کینه باشیم چو آه ساکتی در سینه باشیم برای کثرت خورشید درخویش بیا مثل دل آیینه باشیم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 12:14 توسط نگار عباس |
|
|
آهاي آهاي ابر كوچيك! نَبار كه خيسه چشمم
آهاي آهاي پرنده! نخون كه خيلي خستم ديگـه بـا تو نبـودن، تُو رَسْم و عادتـم شـد چقـدر خوبـه بشنـوم كه تو بـگي بمونم فكـر نكُنـم بـدونـي آدم كوچيـكه سايَـش تبـر نـزن خستـگي! بـه قـامـت بلنـدم دوبــاره نيـلــوفــري آسمــونــو ورق زد دوبـاره چشـمِ ابـرا باريـده خيسِ خيسم چشمـاي خورشيدم بـاز دروغ شنيـده از تو نگـو كـه ابـر تيـره، نشسته روي پلكـم هنـوز كه خـونِ فرصت تُـو رگهاي سيامه بـه استخـون رسيده چقَد به پات بشينم نميدونم تا كجا ميخواي كه بات برقصم مثل يه بـاد وحشي لاي موهات بپيچم بازَم ميگي دوباره جداييمون يه قصهست؟ ديـدي كلاغِ قصّـه آخـر پريـد از دستم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 14:3 توسط نگار عباس |
|
|
نام شعر : جهنم سرگردان |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 17:19 توسط نگار عباس |
|
|
بگذار بمیرم که دگرهمسفری نیست درسینه من فرصت عشق دگری نیست بعدازتودلم عرصه تکراربلا بود آری دگرازعشق دراینجاخبری نیست ای مطلع موهوم غزلهای جدایی تصویرتودرباورچشمان تری نیست ای عشق بروخیمه به صحرای دگرزن درسینه من فرصت عشق دگری نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 17:9 توسط نگار عباس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
آرزويم اين است ،
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد ، نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ، و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی ، عاشق آنکه تو را مي خواهد ، و به لبخند تو از خويش رها می گردد ، و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت ميخواهد...... نگار و عباس |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| پیوندها |
|
نشان عشق مرد تنها فریاد کلبه عشق ما حرف دل*موزیک*عکس*فیلترشکن*ترفند |
|
RSS
|